تبليغاتX
کنج خلوت جانان
گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند ×××××× قول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه شو

                                                                                              

میرحسین موسوی متولد خامنه سال ۱۳۲۰ است. کاسب زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.و اینک بار دیگر به عالم سیاست باز گشته است. میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است.

هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

او که مدرکش را در بهار سال ۴۸ از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال ۱۳۴۸ نوشت و تا سال ۵۰ آن را اجرا کرد. سپس طرح مجموعه کانون توحید را در سال ۱۳۵۰ اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در سالهای اخیر.

از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶ تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. ۲فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است.

مسئولیت‌های اجرایی :
۱- عضو شورای انقلاب اسلامی ۱۳۵۹-۱۳۵۸

۲-عضو شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۱-۱۳۵۷

۳- رییس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۰-۱۳۵۸

۴- قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی ۱۳۶۰-۱۳۵۸

۵- سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی ۱۳۶۰-۱۳۵۸

۶- وزیر امور خارجه ۱۳۶۱-۱۳۶۰

۷- نخست وزیر ۱۳۶۸-۱۳۶۰

۸- رییس ستاد انقلاب فرهنگی ۱۳۶۰

۹- رییس شورای اقتصاد ۱۳۶۸-۱۳۶۰

۱۰- رییس بنیاد مستضعفان ۱۳۶۸-۱۳۶۰

۱۱- رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح

۱۲- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه دارد-۱۳۶۸

۱۳- عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی ادامه دارد-۱۳۷۵

۱۴- مشاور سیاسی رییس جمهور ۱۳۷۶-۱۳۶۸

۱۵- مشاور عالی رییس جمهور ۱۳۸۴-۱۳۷۶

۱۶- رییس شورای هنر - ادامه دارد-۱۳۷۸

۱۷- رییس فرهنگستان هنر - ادامه دارد-۱۳۷۸

فعالیت های دانشگاهی:
موسوی در دانشگاه تربیت مدرس دروسی چون مسائل ایران و ریشه‌های انقلاب را تدریس کرده و در دیگر دانشگاه ها نیز به شکل پراکنده تدریس هایی داشته است. از جمله تدریس تاریخ تمدن و فرهنگ و معماری در دانشگاه ملی در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۴/ او در این سالها رساله های بسیاری را راهنمایی کرده که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد:

۱-مقایسة آرای سیدقطب و دکتر شریعتی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

۲- مقایسة آرای امام خمینی(ره) و آیت‌ا… نائینی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

۳-استراتژی امنیت ملی استـاد مشاور-دوره دکتـری

۴-کاریزما در مدیریت استـاد مشاور-دوره دکتـری

۵-چالش‌های مردم‌سالاری در ایران استاد راهنما-کارشناسی ارشد

۶-نفت و سیاست خارجی در دوران پهلوی۲ استاد راهنما-کارشناسی ارشد

۷-نفت و سیاست خارجی در دهه اول انقلاب استـاد راهنما-دورة دکتـری

۸- چرایی به قدرت رسیدن دولت مطلقه نوگرا در ایران استـاد راهنما-دورة دکتـری

۹- امنیت ایران در عصر جهانی شدن،چالش‌ها و سیاستها استـاد مشاور-دورة دکتـری

۱۰- توسعة مرکز شهر اردبیل استاد راهنما-کارشناسی ارشد

۱۱- طرح دانشگاه هنر اسلامی تبریز استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

۱۲- دولت رانتیر و جامعه مدنی در ایران (۱۳۷۶-۱۳۵۷) استاد راهنما-کارشناسی‌ارشد

۱۳-تأثیر ایدئولوژی سیاسی بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و آفریقای جنوبی استـاد مشـاور-دورة دکتـری

۱۴- الگوی مدیریت تکنوکراتیک و تأثیر آن بر موقعیت طبقة متوسط جدید ایران استاد مشاور- کارشناسی ارشد

۱۵- بستـرهای همکـاری و رقابـت روسـیه و ایالات متحده در آسیای مرکزی استاد راهنما-کارشناسی ارشد

کتاب ها و تالیفات:
موسوی که در سالهای ۵۸ تا ۶۰ سرمقاله های روزنامه جمهوری اسلامی را می نوشت، آثار مکتوب بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست دارد، از جمله « فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام » انتشارات قلم ۱۳۵۶، «تحلیلی بر دو مفهوم قرآنی» انتشارات قلم ۱۳۵۶، « پنج گفتار دربارة انقلاب و جامعه» تألیف دفتر نشر فرهنگ اسلامی۱۳۷۷-۱۳۷۵

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط رفیق  | 

عید نوروز بر همگان مبارک

 

فـلسفۀ نوروز
چرا نوروز در اولين روز فصل بهار است؟

در پـاسخ به اين پرسش، مرحوم استاد محيط طباطبايـي گفتـه است، بايد دانست طول مدتي كه آفتـاب يك دور حــركت انتقالي خود را به دور زمين انجام مي دهد 365 و 5 ساعت و 48 دقيقه و يك ثانيه است و اين كسـر به مـرور زمان از قديـم به اين طرف مقدار آن در محاسبه تغيير پيدا كرده و هـر چـه جلوتـر آمـــده دقيقـتر شده است.

در زمانهاي قديم مثلا در دوره ساساني اين كسر را 6 ساعت تمام حساب مي آوردند.

بنابراين در هر چهار سال متوالي جمـــع اين كسرهاي ساليانه به يك روز مي رسيد براي اين كه آغاز سال از آن موقع طبيعي يعني اول تابستان كه منسوب به زرتشت بــود، تـجاوز نـكند، به جاي آن كه هر چهـار سال يك روز بـه سـال چهارم، مثل اين ايام بيفزايند، و آن را كبيسه كنند، هر 120 ســال از جمع اين ربعها يك ماه درست مي كردند و به آن سال اضافه مي كردند و آن را سال كبيسه مي گفتند. بنابراين در هـر 120 سـال از اول تـابسـتان تـا اول بـرج جوزا تغيير مكان پيدا مي كرد و در سال صد و بيستم دوباره بر مي گشت به جاي خودش. بعد از سلطنت يزد گرد و انقراض دولت ساساني، ديگر كـسي اين حساب كبيسه را نگاه نداشت در نتيجه نوروز هر 120 ســـال يك ماه جلو افتاد. تا اوايل سلطنت محمود غزنوي، اوّل فـــروردين با اوّل بــرج حمل منطبق شد و نـوروز از جـاي قـديم خــود كـه اول تابستان باشد، به اوّل حمل منطبق شد. به اين ترتيب جديد سبب ابداع وضع تازه اي در تاريــخ وقت شمار مي شد. اوّل سال را از آغاز بهار يا اعتدال ربيع به حســاب آوردند و پنـج روز به پنـجه دزديده يا خمسة مسـتـرقـه را بر آخـر اسفنـد افزودنـد. بايـد به ياد داشت كـه راه محاسبـة سال و مــاه پارسي مـانند مصري بر حسـاب ماهـي 30 روز در دوازده مـاه و پنــج روز اضافه در آخر ماه دوازدهم بود .



نوروز در فرهنگ اسلام:

مـقارن ظـهور اسـلام در ايـران رفته رفته بسياري از آداب و سنن خـرافي ايران قبل از اسلـام مثل عقيـدة 9 هـزار سـالة اهـورامـزدا و اهريمن، منع دفن مردگان، منع استحمام در آب گرم، آسماني نژاد پادشاهان و ... از بين رفت، ولي نوروز اين جشن ملّي و باستاني ايرانيان با اندك تغييرات و حذف جنبـه هـاي منـفي و خـرافي آن رنگ اسلامي گرفت و سبـب شد اسلام و ايـران به يكديگر نزديكتر شوند ، حتي پيشوايان ديني و مذهبي نيز آراستند . زنـده ياد دكتر علي شريعتي در اين باره مي گويد:
" اسلام كه همة رنگهاي قوميت را زدود و سنتها را دگـرگون كرد، نوروز را جلاي بـيشتري داد، شــيرازه بـست و آن را با پـشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسـلماني ايـرانيان مـصون داشت... نوروز كه با جان مليـت زنـده بـود، روح مـذهب نيز گـرفت. سـنت ملـي و نژادي، با ايـمان مذهبي و عشق نيرومنـد تـازه اي كــه در دلـهاي مردم اين سـرزميـن بـرپا شـده بـود پــيوند خورد و محكم و مقدس شد."

اسلام براي هدايت ديگر اقـوام، هيچگاه بـا آداب و رسـوم آنـان بخورد خصمانه نكـرد. بـلكـه اسلـام بـا شـعـار: "فبـشر عـباد الذين يستمعون القول فيتبعون احـسنـه" به آداب و رســوم و سخـنـها و عقايد نژادهاي مختلف نگريست و به گزينش آداب و رسوم آنها پرداخـت و در اين ميـان بـسيـاري آداب و سنـن پسنـديده نـوروز ايرانيان را پذيرفته.

نوروز در آيينه روايات:

دربارة نوروز از ائـمه معصـوم(س) روايات زيادي در كتــاب هاي حديث نقل شده است كه معروفتـرين آنها روايت علي بن خنيس اسـت كـه از نـظـر صحت سند و سلامت راوي مورد تاييد محدثين است. علي بن خنيس مي گويد: بـر امـام صـادق (ع) در نـوروز وارد شدم. فرمود:
“ اين روز را مي شناسي؟” عرض كردم قربانت گـردم اين روزي است كه عجم آن را بزرگ مي شمرند و به يكديگر هديه مي دهند.
حضرت فرمود: “ قسم به بيت عتـيق كـه در مكه است ايـن نيست مگر به جهت امري قديم كه براي تو تفسير مي كنم... نوروز روزي است كه خداوند (در عالم ذر )از انسانها پيمان گرفت كه بندگي و عبوديت او را گردن گذارند و به پيامبرانش ايمان آورنــد و دستورهاي آنان را بپذيرند. آن نخـستين روزي اسـت كـه خورشـيد بتـابيد و بادهاي بـار دهنده وزيدن گرفت و گل و گياهان روي زمين روييدن گرفت. آن روزي است كه فرشته وحي بر پيامبر اسلام (ص) نـازل شـد. آن روزي است كه ابراهيم خليل بت ها را در هم شكـست و تخت فرعون زمـان خود را لرزانيد. روزي است كه امـام علي (ع) بتهاي درون خانه كعبه را به زير افكـند و نابود كرد. آن روزي است كه كـشتي نــوح پس از طوفان بر كوه جودي (آرارات فعلي) قـرار گــرفت. آن روزي اسـت كه قائم ما در آن روز ظـهور خـواهد كـرد و هـيچ روز نـوروز نيست مگر در آن توقع فرج داريم، به آن جهت كه نوروز از روزها ما و روزهاي شيعه ماست. عجم آن را حفظ كرد و شما اعراب آن را تضييع كرديد.”

معلي بن خنيـس در جاي ديگر درباره نوروز از امام صادق(ع) چنين نقل مي كند: “ همانا نوروز روزي است كه پيامبر (ص) عهد و پيمان ها را، براي اميرالمؤمنين (ع) گرفت و آن روزي است كه حـضرت بر اهل نهروان پيروز شد.”

مفضل بن عمر مي گويد امام صادق (ع) در خـبري طولاني بينابين كلامش فرمود: “ پس خداوند به او وحي فرمود: يـا حـزقيل اين روز شـريف و بـا ارزش نزد من است و به تحـقيق قـسم خـورده ام كه كسي در اين روز حاجتي را از من طلب نمي كند مگر آنكه بـرآورده سازم و آن روز نوروز است.”

عبدالصمد بن علي در روايتي از جد خود ابن عباس نقل مي كند كه “ در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود براي پيغمـبر(ص) هديـه آورده اند و آن حضرت پرسيد: “ اين چيست؟” گفتند: امروز روز نوروز است پرسيد: “ كه نوروز چيست؟” گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: “ آري در اين روز بود كه خداوند عـسكره را زنده كرد ” . پرسيدند عسكره چيست؟ فرمود: “ عسكره هزاران مردمي بودند كـه از ترس مرگ ترك ديار كردند و سر به بيابان نهادند و خـداونـد بـه آنها گفت: بميريد و مردند، سپس آنها را زنده كرد و ابرها را امر فرمود بباريد.” سپس از آن حلوا تناول كرد و آنچه در جام بود ميان اصحاب خود قسمت كرد و گفت: “ كاش هر روز براي ما نوروز بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:17  توسط رفیق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:28  توسط رفیق  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:31  توسط رفیق  | 

اي که دايم به خويش مغروري ××××گر تو را عشق نيست معذوري

گرد ديوانگان عشق مگرد××××××××که به عقل عقيله مشهوري

مستي عشق نيست در سر تو ×××××رو که تو مست آب انگوري

روي زرد است و آه دردآلود ×××××××××عاشقان را دواي رنجوري

بگذر از نام و ننگ خود حافظ ××××××ساغر مي‌طلب که مخموري

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:24  توسط رفیق  | 

کرا در شهر برگويم غم دل¤¤¤¤¤  که آيد در دو عالم محرم دل

دلي دارم هميشه همدم غم ¤¤غمي دارم هميشه همدم دل

دل عالم نمي‌دانم يقين دان  ¤¤¤¤¤  از آن افتاده‌ام در عالم دل 

دلي و صد هزاران آه خونين  ¤¤¤  ز حد بگذشت الحق ماتم دل 

کنار مرحمت ار باز گيري  ¤¤¤¤¤¤  به خرواران فرو ريزم غم دل 

انوری            

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 2:56  توسط رفیق  | 

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند ----وان که اين کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن ----------شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند

صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت -----------دلق ما بود که در خانه خمار بماند 

محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد --- قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر مي لعل کز آن دست بلورين ستديم-----آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت --------جاودان کس نشنيديم که در کار بماند

گشت بيمار که چون چشم تو گردد نرگس------شيوه تو نشدش حاصل و بيمار بماند

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر ---------------يادگاري که در اين گنبد دوار بماند

داشتم دلقي و صد عيب مرا مي‌پوشيد -----خرقه رهن مي و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد-------که حديثش همه جا در در و ديوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزي ------------------شد که بازآيد و جاويد گرفتار بماند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 2:30  توسط رفیق  | 

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز ********* تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:19  توسط رفیق  | 

 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

 

 بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود¤¤¤ داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو¤¤¤ گوش طرب به دست توبی تو به سر نمی شود

جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند¤¤ عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من¤¤¤ خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود

دل بنهند بر کنی توبه کنند بشکنی ¤¤¤ این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی ¤¤¤ باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ¤¤¤ ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود

خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای ¤¤¤ وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من¤¤¤ مونس و غم گسار من بی تو به سر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم¤ سر زغم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا زنیک و بد¤¤هم تو بگو به لطف خود بی تو به سر نمی شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 11:8  توسط رفیق  | 

ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش              برون کشید باید از این ورطه رخت خویش

از بس که دست می گزم و آه می کشم              آتش زدم چو گل به لخت  لخت خویش

دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود         گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش

کای دل تو شاد باش که آن یار تند خوی            بسیار تند روی نشیند ز بخت خویش

خواهی که سخت و سست جهان برتو بگذرد   بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش

  

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 10:26  توسط رفیق  |